یادداشت

دست، بالایِ دست، بسیار است!

دست، بالایِ دست، بسیار است!

هجده‼️

دست، بالایِ دست، بسیار است!

یک کشیش مسیحی در عکا، زیاد به دیدار آقای عبدالبها می‌رفته؛ مسیحیان از او دلیلش را جویا می‌شوند.

کشیش می‌گوید:《عنقریب عباس افندی را تعمید خواهم کرد.》

وقتی این سخن به گوش جناب عبدالبها می‌رسد؛ می‌گوید:《بسیار خوب. ببینیم او ما را تعمید می‌کند یا ما او را ختنه》!

کشیش مسیحی و مبین آثار بهاالله، هر دو تقیه می‌کنند؛ تا یکدیگر را متمایل به آیین خود کنند.

(بر خلاف اینکه تقیه در آیین بهایی حرام است؛ آقای عبدالبها تقیه کرده و خود را بجای بهایی، مسلمان جلوه داده.)

او با این حرفش نشان داده که دستِ تقیه‌ی او بالای دست کشیش است؛ نگفته بهایی‌ است و قصد مسلمان کردن او را داشته است.

نویسنده جهت حکمت تراشی برای او، می‌گوید که کشیش بعدا مبتلا به مرضی شد که مجبور شد ختنه کند!
اما نه نویسنده و نه جناب عبدالبها، حواسشان نبوده که برای مسلمان کردن دیگران، باید اعتقاد آن‌ها را تغییر داد نه اینکه آن‌ها را ختنه کرد.

پ.ن: در بهاییت حکم ختنه وجود ندارد.

کتاب خاطرات خلیل شهیدی صفحه۳۹و_۴۰

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن