یادداشت

میرزا آقاسی

وزیر بی تدبیر محمد شاه قاجار

میرزا آقاسی

وزیر بی تدبیر محمد شاه قاجار اگر وی اجازه می داد که مردم علی محمد شیرازی را ببینند و با او صحبت کنند همه متوجه می شدند که وی خُل و چل است

پس از آنکه علی محمد، ادعای باب امام زمانی خود را اعلام کرد، کارگزاران استعمار روسیه، تمام تلاش خود را در حمایت از باب به کار گرفتند، آنها با ترفندهای مختلف، سعی در جلب نظر شاگردان و پیروان سیدکاظم رشتی نمودند، ولی در این راه موفقیت چندانی بدست نیاورند و فقط هجده نفر از آنان که بعدا براساس حروف ابجد به «حی» معروف شدند با وی همراهی نمودند. سپس علی محمد به طرف بصره و از آنجا به بوشهر رفت، در اثر سر و صدایی که یاران وی پدید آوردند، مورد تعقیب حکومت شیراز قرار گرفت و پس از دستگیری در مجلسی که برای محاکمه ی وی در حضور علمای شیراز تشکیل گردید حاضر شد و کلیه ی دعاوی خود را انکار کرد و گفت: «لعنت خدا بر کسی که مرا وکیل امام غائب بداند لعنت خدا بر کسی که مرا باب امام بداند…».

پس از این جریان به واسطه ی ارتباط پنهانی با حاکم اصفهان، منوچهر خان گرجی،از شیراز گریخت و به اصفهان پناهنده شد و تا هنگام مرگ منوچهر خان با وجود اصرار دولت مرکزی به اعزام باب، در پناه منوچهر خان زیست.در اصفهان باب به توصیه منوچهر خان کم تر در انظار ظاهر می شد. غیبت باب از انظار و توجه روز افزون حکمران اصفهان نسبت به این امر و برخی عوامل و مقتضیات اجتماعی آن عصر بر اهمیت باب افزود و مریدان او را بیش از پیش به حمایت و طرفداری او واداشت.

علت حمایت معتمدالدوله از باب را می توان در دشمنی وی با روحانیون دانست. او از اهالی گرجستان بود و علاقه ای به مذهب شیعه نداشت زیرا از قدرت فوق العاده ی روحانیون سخت ناراحت بود به همین دلیل تصمیم گرفت برای تضعیف قدرت روحانیون، علی محمد شیرازی را نزد خود نگه دارد.

در ربیع الاول سال ۱۲۶۳ق، معتمد الدوله از دنیا رفت و با مرگ او گرگین خان، حاکم جدید اصفهان به دستور دولت مرکزی علی محمد را روانه ی تهران کرد، ولی حاج میرزا آقاسی (صدر اعظم وقت) صلاح ندید که علی محمدباب به تهران وارد شود لذا دستور داد وی را به زندان ماکو و چهریق ببرند. و همین دوری علی محمد شیرازی از مردم باعث شد که استعمارگران نهایت بهره را از این فرصت برده و شایعه ظهور باب و امام زمان (عج) را در بین مردم افزایش دهند. در طول این مدت همواره یاران باب آشکارا و پنهانی با وی در تماس بودند و اغتشاشاتی را در گوشه و کنار به وجود آوردند که منجر به قتل گروه بسیاری از مسلمانان بی پناه گردید. یکی از این حوادث شورش ملاحسین بشرویه (از یاران علی محمد شیرازی) بود. با توجه به آنچه در روایات شیعه آمده که، در هنگام ظهور امام زمان (عج) گروهی از خراسان به رهبری سیدی خراسانی و با پرچم های سیاه رنگ به یاری حضرت خواهند شتافت وی نیز چنین کرد. روس ها با یک برنامه ریزی دقیق، پس از زندانی شدن سیدمحمدعلی باب در قلعه چهریق ماکو، یکی از کارگزاران خود به نام «ملاحسین بشرویه» را به خراسان فرستادند.

ملاحسین در روستاهای آن منطقه، شایعه ای مبنی بر ظهور امام زمان (عج) رواج داد. مردم ساده دل روستایی که از ظلم و جور حکومت و اربابان خود به ستوه آمده بودند، برای این که به افتخار رکاب امام زمان (عج) برسند از یکدیگر سبقت می جستند. دسته دسته به ملاحسین بشرویه ی پیوستند، تا برای نجات علی محمد شیرازی، ابتدا به پایتخت و پس از آن به آذربایجان بروند. زمانی که خبر این هجوم به شاه قاجار رسید، به سرعت دستور داد سربازان حکومتی به جانب خراسان گسیل شوند. سربازان، در نزدیکی قصبه بسطام -حوالی شاهرود کنونی- روستائیان را قلع و قمع نمودند.

در سال ۱۲۶۴ق که هنوز علی محمد شیرازی زنده بود و در زندان ماکو روزگار می گذرانید، گروهی از پیروان وی که غالبا شیخی مذهبی بودند، در دشت بدشت (حوالی کاشان) گرد آمدند تا درباره ی رهایی علی محمد باب از زندان با یکدیگر رایزنی کنند.

در این دشت، میرزا حسینعلی بیست و دو روز حدود هشتاد نفر از بابیان را میزبانی کرد. و کمیته ی سه نفره ای شامل خود و بارفروش و زرین تاج تشکیل دادند که شب ها به رایزنی می پرداختند و صبح ها نتایج آن را به صورت فرامینی به بابیان ابلاغ می کردند. در این اجتماع بود که سخن از نسخ شریعت اسلام رفت و قره العین بدون حجاب و باآرایش و زینت به مجلس وارد شد و حاضران را مخاطب ساخت که امروز روزی است که قیود تقالید سابقه شکسته شد تا آن زمان پیروان باب، احکام اسلام را نشکسته بودند و علی محمد شیرازی را مهدی موعود مسلمانان می پنداشتند.اما این اقدام قره العین مایه حیرت همگان را فراهم ساخت.

دولت مرکزی برای رفع فتنه باب و شورش ها تصمیم گرفت که محرک اصلی یعنی باب را محاکمه کند و نتیجتا باب در حضور ولیعهد (ناصر الدین میرزا) از کلیه ی دعاوی خود مجددا توبه و استغفار نمود.

پس از مرگ محمدشاه قاجار، ناصر الدین میرزا بر تخت نشست و امیر کبیر زمام کشور را بدست گرفت. در آن هنگام بابی ها در چند نقطه ی ایران، شورش و آشوب به راه انداختنه و به قتل و غارت مردم پرداختند. امیرکبیر برای فرونشاندن فتنه باب و بازگرداندن امنیت در کشور سعی کرد با معرفی کامل باب او را رسوا و مفتضح کند ولی در جریان کار دریافت که این کار غیرممکن است و معتقد شد که تا باب زنده است، هر روز شورش از گوشه ای بروز خواهد کرد و عده ای را گمراه خواهد نمود. لذا علیرغم فشارها و مخالفت های خارجی ها، تصمیم گرفت. او را از میان بردارد. لذا امیرکبیر فتوای قتل باب را از علماء گرفت و در روز ۲۸ شعبان ۱۲۶۶ق، در شهر تبریز، مقابل ارک دولتی او را به دار آویخت.

همین اقدامات امیر کبیر باعث کینه بابیان از وی می شود به طوری که برخی از نویسندگان این قشر در صدد خدشه دار ساختن چهره امیر برآمدند. برای نمونه عباس امانت در کتاب قبله عالم سعی نموده چهره ای متفاوت از آنچه هم اکنون از امیرکبیر در افکار عمومی مردم ما وجود دارد به نمایش گذارد. امانت در این کتاب تلاش می کند چهره استقلال طلب امیر کبیر را به شدت مخدوش سازد و آنچه امیرکبیر در طول مدت قریب به سه سال صدارت خود آن اهتمام ورزید، توانست تا حدود زیادی اعتبار از دست رفته کشور را باز گرداند، زیر سوال ببرد.وی از همان ابتدا امیرکبیر را شخصیتی مرعوب در مقابل انگلیس عنوان می دارد:«میرزا تقی خان در مقابل پشتیبانی روس ها از قهرمان میرزا، عقیده داشت که بدون رضایت انگلیسی ها هیچ کس نمی تواند در این جا فرمان براند و هیچ پادشاهی نمی تواند مملکت را اداره کند.» وخامت اوضاع آذربایجان و نگانی سرنوشت ناصرالدین، میرزا تقی را برآن داشت که این مطلب محرمانه را با کنسول بریتانیا در میان گذارد و علاوه بر آن، خواستار مداخله انگلیسی ها بشود.

نکته قابل تامل که درباره علی محمد شیرازی وجود دارد، تناقض در ادعاهای مطرح شده از جانب وی می باشد. سید علی محمد در آغاز امر، خود را ذکر و باب امام شمرده و نام دوازده امام شیعیان و پدران وی را تا علی ابن ابیطالب به صراحت یاد می کند. و در گفتگوهای خصوصی به اطرافیان خود، چنین می گوید: «من مبشر ظهور امام زمان و باب او هستم و هر کس که به ظهور حضرت مهدی (عج) اعتقاد و ایمان دارد باید ابتدا با من که باب او هستم بیعت کند.» ولی با کمال شگفتی پس از مدتی ادعایش را فراتر می برد و ابتدا ادعای مهدویت و پس از آن ادعای ربوبیت و احکام قرآن را به گمان خود نسخ و قوانین دیگری ابداع و اختراع می کند. چنان که در مجلس تبریز به صراحت ادعای «مهدویت» نمود و چنین اظهار می کند که:«من همان قائم موعودی هستم که هزار سال است منتظر او هستند.»

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن